X
تبلیغات
رایتل
درس هایی از ژاپن(!) - روزنوشت های جانبازی

روزنوشت های جانبازی

دست نوشته های یک جانباز وبگرد

جمعه 18 آذر‌ماه سال 1384 ساعت 11:08 ب.ظ

درس هایی از ژاپن(!)

جمعه ۱۶ آذر ماه

امروز موفق شدم با کمک جناب آقای شکرالهی دوست عزیز و گرامیم عضو این وبلاگ شوم . مدتها است دوست داشتم مطالبی را که به نظرم جالب می آید بنویسم ولی شرایط مهیا نمی شد . تنبلی هم مزید بر علت بود. حالا خداوند بزرگ را شاکرم که این امکان را فراهم نمود شاید بتوانم مطالب ناقصی را بنویسم و از همین ابتدا بخاطر اینکه تا به حال ننوشته ام و قطعا اشتباهات ادبی و هنری زیادی خواهم داشت از دوستان و خوانندگان عذر خواهی کرده و خواهش می کنم در صورت امکان راهنماییم بفرمایند. 

سفر به ژاپن

یکی از مواردی که همیشه دوست داشتم در مورد آن بنویسم ماجرای سفرم به کشور ژاپن است. بدلیل آنکه من بسکتبال با ویلچر بازی می کنم از سال ۷۱ تا  ۸۲ عضو تیم ملی در این رشته بودم و در این مدت چند سفر به کشورهای خارجی داشتم که ژابن یکی از جالبترین این سفرها می باشد. اولین مورد جالبی که در این سفر وجود داشت این بود که در اردو که بودیم طی فاکسی از ما خواستند به دلیل اینکه اتاقها دو نفری بود هم اتاقیمان را مشخص کنیم که من و آقای محمود رمضانعلی زاده هم اتاق شدیم. به این دلیل این موضوع برایم جالب بود که اولین بار بود در سفری حداقل معطلی را در بدو ورود داشتیم. چون اتاقها را مشخص کرده بودیم به محض ورود به ما پاکتی دادند و گفتند شماره اتاقهایتان را که روی این پاکتها نوشته شده روی ساکهایتان بنویسید و برای استراحت به اتاقتان بروید مستخدمین هتل برایتان خواهند آورد و این امر ظرف مدت شاید حداکثر پنج دقیقه انجام شد . همراه هر تیم یک گروه پنچ نفره شامل دو مرد و سه زن بودند که به طور داوطلب به تیمها خدمت می کردند که به دلیل زیاد بودن نفرات داوطلب خدمت هر گروه فقط یک روز همراه هر تیم بود.