X
تبلیغات
رایتل
حکایت نان خورها و نان آورها - روزنوشت های جانبازی

روزنوشت های جانبازی

دست نوشته های یک جانباز وبگرد

یکشنبه 11 دی‌ماه سال 1384 ساعت 02:57 ب.ظ

حکایت نان خورها و نان آورها

 

 

حکایت نان خورها و نان آورها

یادداشت روز کیهان

به قلم برادر جانباز قدرت اله رحمانی

دعوای دوران سازندگی دعوای «توسعه - عدالت» بود. توسعه گرایان - که برمصدر امور بودند- ثروت آفرینی را وظیفه خود می انگاشتند و ظهور نسل جدید ثروتمندان را نتیجه طبیعی ثروت آفرینی. می گفتند نگران فقرا نباید بود. دوران فربهی فقیران هم خواهد رسید ظاهراً قرار بود وقتی ثروتمندان سیر شدند از سرریز ثروتشان، تهیدستان نیز ارتزاق کنند و کم کم پا بگیرند. می گفتند حالا وقت عدالت ورزی نیست. چیزی نداریم که به عدالت تقسیم کنیم. ما فقط به تولید ثروت می اندیشیم و بس...


و چنین شد که مصیبت های توسعه بدون عدالت به سرعت دامن دولت و ملت را گرفت. ویژه خواری متنفذان و - به تعبیر رهبر معظم انقلاب- «دست و پاداران» رسم رایج شد. سالاری سرمایه و پول و پارتی برگشت. طبقه جدید سرمایه داران شکل گرفت و شکاف فقیر و غنی به دره ای عمیق و پرنشدنی مبدل گشت. قبح طبقاتی کردن جامعه که فرو ریخت سبک زندگی دولتمردان هم عوض شد تا دیگر تافته جدا بافتگی عیب و عار نباشد. اشرافی گری و تجمل پرستی- که از برکت ساده زیستی سردمداران انقلاب از جامعه رخت بربسته بود- اعاده شد و یکسره بر یک رنگی مردم و مسئولان خط بطلان کشید تا آنجا که امیر عدالت پیشه انقلاب در ملاء عام بر سر کارگزارانش فریاد برآورد:

«من و شما همان طلبه یا معلم پیش از انقلابیم. یکی از شماها معلم بود. یکی دانشجو بود. یکی طلبه بود. یکی منبری بود. همه مان اینطوری بودیم. اما حالا مثل عروسی اشراف عروسی بگیریم. مثل خانه اشراف خانه درست کنیم. مثل حرکت اشراف در خیابان ها حرکت کنیم. اشراف مگر چگونه بودند؟ چون آنها فقط ریش شان تراشیده بود ولی ما ریش مان را گذاشته ایم، همین کافی است!؟... اندازه نگه دارید. دولت مخارجش زیاد و سنگین است. اگر مبلغی از مخارج دولت عبارت از تغییر دکوراسیون اتاق مدیر کل و معاون وزیر و وزیر و فلان مسئول قضایی و فلان مسئول در بخش های گوناگون دیگر باشد، این جرم و خطا است... برای این کارها حد بگذارید. دستگاه ها باید بخشنامه کنند و در مورد این تغییر دکوراسیون ها و تغییر خانه ها و خرج های اضافی حدی معین بکنند... گاهی از جاهایی گزارش های نومیدکننده ای می رسد و در برخی موارد انسان واقعاً عرق شرم بر پیشانی اش می نشیند. سؤال می کنیم که چرا ماشین لوکس و نو و مدل بالا؟ می گویند اشکال امنیتی داریم! چه اشکال امنیتی!؟ آقایان مسئول در شورای امنیت کشور یا جاهای دیگر بنشینند معین کنند و مسئله را در جایی ببرند، من هم اگر باید دخالت کنم، بگویید در جایی دخالت کنم. این چه وضعی است که همین طور بی حساب و کتاب جلوی هر وزارتخانه و اداره ای ده ها ماشین به رنگ های گوناگون متعلق به مسئولان آن جا به چشم می خورد!؟ چه کسی چنین چیزی را گفته است؟... به حد ضرورت اکتفا کنید و اندازه نگه دارید. اینها ما را از مردم دور می کند». (رهبر معظم انقلاب - دیدار با مسئولان و کارگزاران نظام- 23/5/70).


به تاریخ این سخنرانی تکان دهنده دقت کنید! این همه اشرافیت و طاغوتی گری در مدت زمانی کمتر از 2 سال در لایه هایی از نظام پدید آمد و اعتماد مردم را متزلزل کرد. از این دست سخنان عتاب آلود در ماه ها و سال های بعد باز هم از لسان رهبر انقلاب صادر شد اما این رویه مشئوم و فساد انگیز همچنان ادامه یافت تا دولتمردان بیش از پیش از مردم دور شوند. در چنین وضعی توجه جدی دولتیان به مقوله عدالت اجتماعی و معیشت طبقات پائین دست جامعه به شوخی شبیه بود. رهبر انقلاب به کرات توسعه گرایان دولتمند را به تأمین عدالت اجتماعی و توجه به طبقات محروم توصیه کردند اما... آنچه البته به جایی نرسید فریاد عدالت بود. عدالت در دولت سازندگی غریب ماند چون عدالت طلبان نقش چندانی در دولت نداشتند و معلوم بود که در کشمکش نابرابر «توسعه- عدالت» این مردم معیشت طلب تشنه عدالتند که بازنده اصلی خواهند بود.

دوم خرداد ...76 و باز عدالت، عزیز نشد. در بازی دموکراسی باز هم سر عدالت بی کلاه ماند. دوم خرداد مبدل شد به میدان کارزاری نابرابر میان نان خورها و نان آورها. نان آوران در اقلیت بودند. هرنان آوری که فقط یک رأی داشت، 3-4 نان خور بر سر سفره داشت که از قضا آنها هم حق رأی داشتند و احیاناً رأیی خلاف رأی نان آور. چنین بود که خیل لشکر نان خورهای آزادی طلب به آسانی بر جمعیت کم شمار نان آوران معیشت گرا غلبه کرد و خاتمی رئیس جمهور شد.


گذشت و گذشت تا رسید به دوم خرداد ...76 و باز عدالت، عزیز نشد. در بازی دموکراسی باز هم سر عدالت بی کلاه ماند. دوم خرداد مبدل شد به میدان کارزاری نابرابر میان نان خورها و نان آورها. نان آوران در اقلیت بودند. هرنان آوری که فقط یک رأی داشت، 3-4 نان خور بر سر سفره داشت که از قضا آنها هم حق رأی داشتند و احیاناً رأیی خلاف رأی نان آور. چنین بود که خیل لشکر نان خورهای آزادی طلب به آسانی بر جمعیت کم شمار نان آوران معیشت گرا غلبه کرد و خاتمی رئیس جمهور شد؛ مردی که دغدغه های جوانان فارغ از غم نان را فریاد کرده بود. در اوضاع و احوال خاص جامعه ایرانی اواسط دهه هفتاد «آقای خاتمی بالاخره یک چهره جدیدی بود. تعابیر و واژه هایی که او به کار می برد جوان پسند بود. ما یک کشور جوانی هستیم و غالب رای دهندگان ما جوان هستند. ]در آن مقطع[ ما چقدر جوان 15 تا 30 ساله داشتیم. اینها ادبیات جدیدی را می پسندیدند؛ جامعه مدنی، اصلاحات، آزادی و امثال این ها، واژه هایی است که برای جوانان جذابیت دارد... بالاخره این بگیر و ببندها -حتی اگر قانونی هم باشد- با مزاج جوان ها جور در نمی آید. ولی آن مشکلات اصلی و اساسی مردم ارتباط خیلی مستقیمی با قشر جوان ندارد. گرانی و تورم را چه کسی لمس می کند؟ فشارش به چه کسی می آید؟ به پدر خانواده. قشر جوان مستقیماً این فشار را لمس نمی کند. غذا و لباس و استراحت و مکان زندگی اش را پدر تأمین می کند. این گرفتاری ها مال او نیست. او آزادی می خواهد. گرانی روی دوش پدرها و مادرها سنگینی می کند ولی تصمیم گیر و صاحب رأی ]در انتخابات[ بچه ها هستند...» (حجت الاسلام والمسلمین ناطق نوری- مصاحبه با کیهان- 27/11/79).


با رأی «بچه های نان خور» دعوای«توسعه - عدالت» 8 سال دیگر دوام یافت. این بار اما طایفه دیگری از توسعه گرایان بر سریر قدرت بودند؛ طالبان توسعه سیاسی. چنین شد که بازار روزنامه بازی و حزب سازی و قیل و قال سیاسی گرمی گرفت و در این گرماگرم، همان رندان نوکیسه دوران سازندگی، به موازات توسعه سیاسی دولت اصلاحات، به توسعه طول و عرض خود در اقتصاد بیمار کشور کمر همت بستند. بلعیدن تسهیلات بانکی، خریدن شرکت های سودآور دولتی، ثبت کردن شرکت های دولتی- نفتی، انعقاد قراردادهای نفتی و گازی نان و آب دار آن هم دور از چشم اغیار (یعنی نمایندگان مردم در مجلس)- به رغم شبهه مخالفت با قانون اساسی- و دامن گستری قاچاق ارز و کالا از مبادی قانونی و غیر قانونی، همه و همه در عصر توسعه سیاسی توسعه یافت تا به جای توسعه رفاه و معیشت ملت، اسباب توسعه یافتگی «طبقه جدید» تمهید شود.


این یک روی سکه عصر اصلاحات بود. روی دیگر، آبستن حوادث دیگری بود؛ «بچه های نان خور» بزرگ می شدند و کم کم عزم برخاستن از سر سفره پدر می کردند. سودای استقلال و گرفتن سامان و یافتن کسب و کار، دغدغه اول «بچه های دوم خرداد» شده بود. عدالت رنجور بتدریج رنگ و رو می گرفت. انگار خروج از آشیانه عزلت را اراده کرده بود. در روزهای منتهی به ایام انتخابات 84 همه چیز از بیرون شدن عدالت از حصار غربت حکایت می کند. «بچه های صاحب رأی» آفریننده دوم خرداد همچنان جمعیت غالب و تعیین کننده سرنوشت کشورند. با این تفاوت که حالا دیگر «نان خور» نیستند. به سن نان آوری رسیده اند. مزه آزادی های دوم خردادی را هم چشیده اند، اما اکنون لنگ معیشت اند و عطشناک عدالت.

خاتمی و احمدی نژاد هر دو بر آمده از آراء همان «بچه ها»یی هستند که - به قول رقیب خاتمی در دوم خرداد 76- آرزومند آزادی بودند و بی خیال عدالت، و در سوم تیر 84 به هیئت عصیانگران علیه اشرافیت و تبختر و تبعیض و فساد و فاصله طبقاتی درآمدند.  همان بچه ها، امروز همدست و هم داستان با پدران، صندوق ها را از دغدغه معیشت پر کردند تا سرانجام پس از سالها کشمکش، عدالت در صدر نشیند و عدالت پیشگان عزیز شوند...

آری، خاتمی و احمدی نژاد هر دو بر آمده از آراء همان «بچه ها»یی هستند که - به قول رقیب خاتمی در دوم خرداد 76- آرزومند آزادی بودند و بی خیال عدالت، و در سوم تیر 84 به هیئت عصیانگران علیه اشرافیت و تبختر و تبعیض و فساد و فاصله طبقاتی درآمدند. بچه های پرشمار آن روز از سرسفره پدران بر سر صندوق ها رفتند تا در جدال نابرابر «نان خور- نان آور» پدران کم شمار خود را در بازی دموکراسی مغلوب کنند. همان بچه ها، امروز همدست و هم داستان با پدران، صندوق ها را از دغدغه معیشت پر کردند تا سرانجام پس از سالها کشمکش، عدالت در صدر نشیند و عدالت پیشگان عزیز شوند...



جامعه شناسی توسعه می گوید: توسعه سیاسی و گسترش مشارکت عمومی موکول به تحقق توسعه اقتصادی و به تبع آن حصول حدی از رفاه عمومی است آنچنان که آحاد جامعه برخوردار از اولیات زندگی باشند. در فرآیند توسعه عمومی، رشد شهرنشینی به توسعه آموزش و پرورش می انجامد و توسعه آموزشی به نوبه خود توسعه ارتباطات را در پی می آورد و آنگاه که در سایه توسعه همه جانبه اقتصادی و اجتماعی، جمعیت عمده جامعه در قالب طبقه موسوم به «طبقه متوسط شهری» شکل گرفت و حد پذیرفته شده ای از رفاه ملی تامین شد، جامعه مستعد مشارکت مفید و مؤثر سیاسی خواهد شد.


فرآیند توسعه اقتصادی در ایران پس از دفاع مقدس در بستری از نابسامانی های اجتماعی کلید خورد. در آن دوران، ملغمه ای از محدودیت های اجتماعی- اعم از خواسته و ناخواسته و صحیح و ناصحیح- بخش مهمی از واقعیت های جامعه ایرانی در فصل آغازین توسعه کشور را تشکیل می داد. قشر جوان جامعه که از نظر تعداد بر سایر طبقات سنی غلبه داشت، بطور طبیعی این محدودیت ها را برنمی تافت و در یک واکنش تاریخی به محدودیت های پیش گفته، آزادی های بیشتر اجتماعی را طلب کرد و دوم خرداد را آفرید. شعار توسعه سیاسی و آزادی های اجتماعی در حالی رأی آورد که جامعه هنوز با فقر دست به گریبان بود و چرخ معیشت و آموزش و بهداشت و درمان خیل عظیمی از مردم لنگ می زد.

اگر در پایان دوره دولت عدالت، جوان یاسوجی و ایلامی و بوشهری- که امروز از بیکاری فغان سر داده است- با گردنی برافراشته از کرامت انسانی سخن بگوید و حرمت و حقوق شهروندی را مطالبه کند، اهداف احمدی نژاد به تمامه صورت تحقق گرفته است. توفیق دولت عدالت در پایان دادن به مطالبات مردم نیست، در تغییر ماهوی خواسته هاست. در آن صورت وانهادن قدرت به منتخب پس از خود- ولو پس از 4 سال و نه 8 سال- عین پیروزی است

اگر نرم های پذیرفته شده جامعه شناسی جدید ملاک ارزیابی تحولات سیاسی و اجتماعی باشد، باید از پس دولت هاشمی، دولت احمدی نژاد سر بر می آورد، نه دولت خاتمی. از این رو دولت اصلاحات را- جسارتاً- باید دولت نابجا و زاید به حساب آورد. جامعه ایرانی اکنون در مرحله ماقبل دوم خرداد است؛ جامعه ای در حال توسعه، مستعد پیشرفت و طالب عدالت اجتماعی. اگر توزیع عادلانه فرصت و ثروت میان آحاد ایرانیان دستور کار باشد و عملیات پر کردن شکاف فقیر و غنی چنان شتاب بگیرد که پس از 4 سال پسوند «محروم»- آنچنان که احمدی نژاد آرزو کرده است- از نام مناطق ایران زمین زدوده شود و در یک کلام، اگر «دولت عدالت» چنان مشی کند که در پایان ماموریتش هیچ کس در هیچ گوشه ای از این سرزمین ثروتمند درمانده اولیات زندگی نباشد، آنگاه نوبت به «دولت کرامت» خواهد رسید. اگر در پایان دوره دولت عدالت، جوان یاسوجی و ایلامی و بوشهری- که امروز از بیکاری فغان سر داده است- با گردنی برافراشته از کرامت انسانی سخن بگوید و حرمت و حقوق شهروندی را مطالبه کند، اهداف احمدی نژاد به تمامه صورت تحقق گرفته است. توفیق دولت عدالت در پایان دادن به مطالبات مردم نیست، در تغییر ماهوی خواسته هاست. در آن صورت وانهادن قدرت به منتخب پس از خود- ولو پس از 4 سال و نه 8 سال- عین پیروزی است.
قدرت الله رحمانی