X
تبلیغات
رایتل
اینهم یک شعر طنز تقدیم به دوستان - روزنوشت های جانبازی

روزنوشت های جانبازی

دست نوشته های یک جانباز وبگرد

یکشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1384 ساعت 12:02 ب.ظ

اینهم یک شعر طنز تقدیم به دوستان

 
تقدیم به با معرفت های عالم
 
ای جماعت ، چطوره حالات تون
 قربون و اون فهم و کمالات تون ای جماعت ، چطوره حالات تون
 قربون و اون فهم و کمالات تون
 گردنتون پیش کسی خم نشه
 از سَر بنده سایه تون کم نشه
 راز و نیاز و بندگی تون ، درست
 حساب کتاب زندگی تون ، درست
 بنده می شم غلام در بست تون
 پیش کسی دارز نشه دست تون
 از لب تون خنده فراری نشه
 خدا نکرده ، اشکی جاری نشه
 باز ، یه هوا دلم گرفته امروز
 جون شما ، دلم گرفته امروز
 راست و حسینی ش ، نمی دونم چرا
 بینی و بینی ش ، نمی دونم چرا
 خلافامون از سر اختلاف نیست
 خلاف ، خلافه ، توش خطا خلاف نیست
 فرقی نداره دیگه شهرو روستا
 حال نمی دن مثل قدیما ، دوستا
 شاپرک ها ، به نیش مجهز شدن
 غریب گزا هم آشنا گز شدن
 ///////
 تنگ غروب که شهر پر شد از «رپ»
 ما موندیم و یه کوچه علی چپ
 خورشیده می نشست که ما پا شدیم
 رفتیم و گم شدیم و پیدا شدیم
 رفتیم و چرخی دور میدون زدیم
 ماه که دراومد به بیابون زدیم
 آخ که بیابون چه شبایی داره
 شب تو بیابون چه صفایی داره
 شب تو بیابون خدا بساط کن
 اونجا بشین با خودت اختلاط کن
 دل که نلرزه ، جزیه مشت گل نیست
 دلی که توش غصه نباشه ، دل نیست
 این در و اون در زدناش ، قشنگه
 به سیم آخر زدناش قشنگه
 دلم گرفته بود و غصه داشتم
 منم براش سنگ تموم گذاشتم
 نصفه شبی ، به کوه تکیه کردم
 نشستم و تا صبح ، گریه کردم
 سجل و مدرک نمی خواد که گریه
 دستک و دنبک نمی خواد که گریه