X
تبلیغات
رایتل
شعری به مناسبت سال رسول اکرم - روزنوشت های جانبازی

روزنوشت های جانبازی

دست نوشته های یک جانباز وبگرد

شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1385 ساعت 02:12 ب.ظ

شعری به مناسبت سال رسول اکرم

 
شعری از برادر جانباز بهروز ساقی
در گرامیداشت سال رسول اکرم
 
شبی که نام تو را عشق بر زبان آورد ...
 
 
 

شبی که نام تو را عشق برزبان آورد
به جسم مرده هستی ، نوید جان آورد

کنار برکه هستی نشسته بود خدا
و دل به زلف سیاه تو بسته بود خدا

بنفشه ای که در آن برکه بود ، بو می کرد
تو را ز خویشتن خویش ، آرزو می کرد

که ناگهان دل تنهایی اش گرفت و شکست
فرشته ای به تسلی کنار برکه نشست

فرشته بال و پری زد ، گلی به آب افتاد
و نام تو به زبان گل و گلاب افتاد

تو خنده ای زدی از مهر، ای ستاره عشق
به جان خرمن شب ، شعله زد شراره عشق

شب عدم چو به روز وجود می گروید
به دین پاک تو بود و نبود می گروید

خدا تمام دلش را به دست می آورد
تمام نیستی اش را به هست می آورد

چه شور و شوق عجیبی برای خلقت داشت
مدام بذر محبت در انجمن می کاشت

صدای بال ملائک در آسمان پیچید
خدا برای تو انجم در آسمان می چید

تو انفجار بزرگی و هستی هستی
شراب ناب امیدی و مستی مستی

گرفته دامن لطف تورا بهار وجود
نبود اگر نفس سبز تو بهار نبود

زمین به یمن وجود تو آسمان دارد
و شب قدوم تو را ماه و اختران دارد

از ارتفاع تو هستی فرود می آید
عدم به شوق تو در این وجود می آید

اگر برای تو باشد وجود ، می ارزد
کرشمه تو به بود و نبود می ارزد

همه وجود تو زیباست کارکار خداست
وصنع چشم سیاه تو شاهکار خداست

تو ای عصاره پاکی حبیب او شده ای
برای خاکی و افلاکی آبرو شده ای

به روی توست که گلزار رنگ و بو دارد
به حسن خلق تو این هستی آبرو دارد ...

 

به نقل از خبرگزاری مهر