X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
لیلا - روزنوشت های جانبازی

روزنوشت های جانبازی

دست نوشته های یک جانباز وبگرد

چهارشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 10:05 ق.ظ

لیلا

لیلا
 
آن روزها که جبهه بودی
هر هفته ، نامه می نوشتی
در دفتر صد برگ قلبت
از غنچه ای سبز و بهشتی

          ***

پر کرد عکس مهربانش
دیوارهای سنگرت را
پرسیده بودی از کبوتر
تو حال لیلا دخترت را

          ***

او نیز با خود برد یک بار
عکس تو را توی کلاسش
چسباند آن را روی سینه
از عطر تو پر شد لباسش
 
          ***

حتی وصیتنامه ات را
روزی برای بچه ها خواند
پروانه لبخندت آن روز
لای کتاب بچه ها ماند

          ***

آن شب که برگشتی به خانه
خندید چشم آسمان ، ماه
در گوش گل ، آهسته گفتی :
جا ماندم از همسنگران ، آه ...

          ***

فردا که در آبادی نور
شد گیسوی خورشید ، جاری
لیلای کوچک تازه فهمید
انگشت هایت را نداری ...

          ***

زنگ ریاضی روی تخته
چیزی نوشت آن روز ، لیلا :
در چشم های کور دشمن
جا مانده انگشتان بابا ... !


                            * حمید هنرجو
 
به نقل از خبرگزاری مهر