X
تبلیغات
رایتل
شعر - روزنوشت های جانبازی

روزنوشت های جانبازی

دست نوشته های یک جانباز وبگرد

سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1385 ساعت 11:35 ب.ظ

شعر

 

 

اتل متل یه جانباز...

 

اتل متل یه بابا

که اسم او احمده

نمره جانبازیهایش

هفتاد و پنج درصده

 

اون که دلاوریهایش

تو جبهه غوغا کرده

حالا بیاین ببینین

کلکسیون درده

 

اون که تو میدون مین

هزارتا معبر زده

حالا توی رختخواب

افتاده حالش بده !

 

بابام یادگاری از

خون وجنگ و آتیشه

با یاد اون زمونا

ذرّه ذرّه آب میشه

 

آهای آهای گوش کنید

در دل بابا رو

میخواد بگه چه جوری

کشتند بچه ها رو

 

هیچ میدونی یعنی چی

زخمی ها رو بیاری

یکی یکی و بازوی

تو آمبولانس بذاری

   

درست جلوی چشمات

همین طوری که میره

با شلیک مستقیم

ماشین اَلُُو بگیره

 

همین جوری که می‌گفت

چشما شو به دیوار دوخت

انگار با این خاطره

با بام اَلُو گرفت، سوخت

 

گفتن این خاطره

بد جوری می‌سوزوندش

با بغض و ناله می‌گفت

 کاشکی که پر نبودش

 

آی قصه قصه قصه

نون و پنیر و پسّه

هیچ تا حالا شنیدی

تانکها بشن قناصه؟

........................

قسمتی ازمجموعه سروده های مرحوم ابوالفضل سپهر