X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
شمس انقلاب آمد - روزنوشت های جانبازی

روزنوشت های جانبازی

دست نوشته های یک جانباز وبگرد

جمعه 13 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 12:23 ب.ظ

شمس انقلاب آمد

امام آمد
 
امام آمد و ما به یک اشارت خم ابروی او گرفتار خال لبش شدیم
 
بگذارید که از میکده یادی بکنم
من که با دست بت میکده بیدار شدم
ما که اکثر در آن سالها جوان و نوجوانی بیش نبودیم در پرتو کلام گرم او احساس
 مردی کردیم و با نوشیندن جرعه ای از سبوی عشق او اکسیر مردانگی و استقامت
 در وجودمان درخشید
اصلا در گرمی وجودش جان گرفتیم و با نام او هویت یافتیم و ما؛ ما شدیم
سر مشق عشقی را که از او گرفتیم در معرکه آتش و خون امتحان دادیم و هنگامه
 رقص مرگ در برابر خصم رجز خواندیم که:
 
ما زاده عشقیم و پسر خوانده جامیم
در مستی و جانبازی دلدار تمامیم
 
(امام ره)
 
و آنگاه ایستاده در خون غلتیدیم با پیر خود زمزمه کردیم:
 
دست از دامنت ای دوست نخواهم برداشت
تا من دلشده را یک رمق و یک نفس است
(امام ره)