X
تبلیغات
رایتل
سرسبزترین بهار - روزنوشت های جانبازی

روزنوشت های جانبازی

دست نوشته های یک جانباز وبگرد

شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 05:28 ب.ظ

سرسبزترین بهار

 

با تشکر از شاعر گرانقدر سعید بیابانکی که شعر زیر را برای ما ارسال کرده اند

 

سلام به وبلاگتان سرزدیم و به یادگار شعری برایتان گذاشتیم


سرسبزترین بهار
شن بود و باد، قافله بود و غبار بود
آن سوی دشت، حادثه، چشم‌انتظار بود
فرصت نداشت جامة نیلی به تن کند
خورشید، سر برهنه، لب کوهسار بود
گویی به پیشواز نزول فرشته‌ها
صحرا پر از ستارة دنباله‌دار بود
می‌سوخت در کویر، عطشناک و روزه‌دار
نخلی که از رسول خدا، یادگار بود
نخلی که از میان هزاران هزار فصل
شیواترین مقدمة نوبهار بود
شن بود و باد، نخلِ شقایق‌تبار عشق
تندیسِ واژگون شده‌ای در غبار بود
می‌آمد از غبار، غم‌آلود و شرمسار
آشفته یال، و شیهه‌زن و بی‌قرار بود
بیرون دویده دختر زهرا ز خمیه‌ها
برگشته بود اسب، ولی بی‌سوار بود!
شاعر: سعید بیابانکی