X
تبلیغات
رایتل
« چه کسی مقصر است » - روزنوشت های جانبازی

روزنوشت های جانبازی

دست نوشته های یک جانباز وبگرد

دوشنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 05:01 ب.ظ

« چه کسی مقصر است »

محمد حسن غلامعلیان:



« چه کسی مقصر است »


حتماً یادتون هست که نوشتم فرزند جانبازی با داشتن مدرک کاردانی مامایی در یکی از شعب پست بانک فرزند آقایی که در انقلاب وجنگ هیچ نقش مثبتی نداشت روزانه هشت ساعت کار می کند و ماهیانه صد هزار تومان دریافت می کند و حداقل روزی هشتصد تومان هزینه ایاب و ذهاب می پردازد.


اگر فراموش کرده اید یا موفق به خواندن آن نشده اید با مراجعه به آرشیو سایت فاش نیوز یا وبلاگ روزنوشتهای جانبازی می توانید مطلب فوق را پیدا کرده ومطالعه فرمایید.
حتماً می پرسید این مقدمه چینی و اطاله کلام برای چیست ؟ باید عرض کنم همانگونه که می دانید (گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من انچه البته به جایی نرسد فریاد است؟؟؟؟؟


بله ، متاسفانه باید عرض کنم حدس شما کاملاً درست است ....

گویا آقازاده به نوعی  مقوله فوق به گوش مبارکشان رسیده و با نهایت احترام دستور داده اند این فرزند جانباز فعلاً به استراحت و شغل شریف خانه داری بپردازند تا اوضاع اقتصادی مملکت خوب شود!
حالا دارم فکر می کنم که سهم بنده حقیر در بیکاری فرزندان شهدا وجانبازان چقدر است؟ آمدیم ثواب کنیم کباب شدند !


کسی هم که به کسی نیست ، کلنگ می زنند، وعده می دهند، افتتاح می کنند، قول می دهند، به یکدیگر پاس می دهند، گزارش غلط می دهند، عذر خواهی می کنند و.....


روزگاری سلاح بردوش افکندیم و در مقابل دشمن ایستادیم و هشت سال دفاع مقدس رقم خورد، سالهایی که نه زمین می خواستیم و نه وام ، نه ماشین می خواستیم و نه معافیت گمرکی، نه حقوق می خواستیم و نه ریاست ، نه غذا می خواستیم و نه لباس ، نه چپ بودیم و نه راست،نه زیاده خواه بودیم و نه منفعت طلب، نه معتاد بودیم ونه ......


سلاح را به زمین گذاشتیم و قلم را برداشتیم تا رسالتمان را به انجام برسانیم ،حال اگر به ذائقه بعضی ها خوش نمی آید به خدا ما مقصر نیستیم، اگر می نویسیم فرزند جانبازی در شرایط سختی به سر می برد، اگرمی نویسیم جانبازی دیگر توان مسافرکشی ندارد، اگرمی نویسیم فرزند شهیدی بیکار است انتظار داریم دولت عدالت محور چاره ای بیندیشد و مرهمی برزخم کهنه جانباز وفرزندش بگذارد نه اینکه کارفرمای بی انصاف فرزند مجروح جنگ را با چشمانی اشک آلود و بغضی در گلو مانده و بهانه ای واهی از کار براند.


خدایا تو خود شاهدی که نیتم از به چرخش درآوردن قلم گرفتن حق مظلومی از ظالم بوده است ووقتی شنیدم که نوشتارم باعث شکستگی دل عزیزی گردیده چقدر گریستم.
با خود گفتم قلم را بشکنم تا دیگر نشنوم و نبینم  که چرخش آن باعث ریختن اشکی شود ، با خود گفتم حال که بالا نشینان خیال دیدن پایین را ندارند ، اینک که پس از گذشت سی سال از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران گوش شنوایی نیست تا شنونده درد، دلهای سوخته ایثارگران باشد ، حال که تدبیر بر این قرار گرفته که فقط در مقاطع خاص از نام ایثارگران سوء استفاده شود، اکنون که جامعه ایثارگری نردبامی است برای بالا رفتن بعضیها و گرفتن رای و رفتن به شورا و مجلس و ریاست جمهوری و........


بهتر است اصلا ننویسم یا اگر می نویسم به تاریخ  بنویسم، اما با خود گفتم مگر زمان جنگ اسلحه ات را زمین گذاشتی؟ مگر زمانی که تمام کفر علیه تمامیت اسلام به حرکت درآمد و بیش از چهل و چهار کشور انواع سلاحها را برسر تو و مردمت آزمایش می کرد تو گریختی؟ اینک نیز ای قلم زمان چرخش است و وظیفه ای خطیر بردوش داری ، بگذار جوهرسیاهت سرخی خون شهدا را پاسدار باشد.