X
تبلیغات
رایتل
سالروز آزادی خرمشهر مبارک باد - روزنوشت های جانبازی

روزنوشت های جانبازی

دست نوشته های یک جانباز وبگرد

دوشنبه 3 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 10:55 ق.ظ

سالروز آزادی خرمشهر مبارک باد

 

سالروز آزادی خرمشهر مبارک باد 

 

 

 

شعری از تیمور ترنج تقدیم دوستان 

 

سفر عشق

می‌رفتند
و از کوبش سمضربه‌های اسبانشان
بر سنگپاره‌ها
ستارگان طلوع می‌کردند
می‌رفتند
تا همچون جرقّه‌ای
در خرمنجاهای آرامی ‌بنشینند
و دستان شعله‌ورشان را
آرام آرام
بگشایند
می‌رفتند
در طول راه
زنان
دستمال‌های وداع را
همچون بال‌های رنگین پروانه‌ها
می‌جنباندند
و لبخندزنان
ستارگان روشن اشک را
از آسمان چشمانشان
بر خاک می‌باریدند
در طول راه
کودکان
پیراهن‌های ژنده‌شان را
همچون بیرق‌های پیروزی
بر می‌افراشتند
و بغض نشسته در گلویشان را
به هلهله‌های شادمانه
بدل می‌کردند.
می‌رفتند
و گاه خطر
هنگامی که ستارگان
در ازدحام گلوله‌های آتشین

گم می‌شدند
در زیر چتر گستردة نخلستان
پناه می‌جستند
آن جا که زمین
از زخم خمپاره
دهان به خمیازه گشوده بود
آن جا که لکّه‌های ماسیدة خون
بر ساقة شکستة نخل‌ها
خط نوشته‌ای بود
از نبردی خونریز
آن جا که لبان تشنه
بر قمقمه‌های سوراخ سوراخ
ناله می‌کردند.
می‌رفتند
و زخم‌های تازه
همچون شقایق‌هایی خونین
بر دشت سینه‌هاشان
می‌شکفت.
می‌رفتند
و بهار را
با تن خویش
تا دشت‌های سوخته می‌بردند.

خونین شهر

آسمان ایستاده است
بر ستون‌های بلند دود
و آفتاب
تاریک می‌گسترد.
نعره‌های ناگهانی تانک‌ها
بر استواری دیوارهای سنگ
رسوب می‌کند
و غرّش گلوله‌ها
دروازه‌های تاریک آسمان را
می‌گشایند.
دیگر گلی نمانده است
جز خار بوته‌های آتش
که افراشته‌اند
در سرتاسر شهر
و جوانه‌های زخم
که شکفته‌اند
بر اندام‌های مرگ
بر دوش لحظه‌ها
جنازه‌ها می‌گذرد
و زنی جوان
بغض نهفته‌اش را
آرام می‌بارد:
_ پلک کدام پنجره را
بگشوده‌ام
که چشم انداز تباهی را
پایانی نیست؟
می‌ایستم
در عبور ثانیه‌ها
و آوار عمر را
می‌گریم.