X
تبلیغات
رایتل
«سرخ وآبی مهمترند یا جانبازان » - روزنوشت های جانبازی

روزنوشت های جانبازی

دست نوشته های یک جانباز وبگرد

یکشنبه 23 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 06:33 ب.ظ

«سرخ وآبی مهمترند یا جانبازان »

«سرخ وآبی  مهمترند یا جانبازان »

 متن زیر نوشته دوست عزیز ما محمد حسن غلامعلیان است با تشکر از ایشان 

 

 

این واقعیت تلخی است که نا کسانی در بدنه کانونهای خدماتی نفوذ کردند که از مبنا نه ماهیت انقلاب را قبول داشتند نه دلبستگی با اسلام داشتند، نه توان فهم دفاع هشت ساله را داشتند، نه چرائی مصائب رزمندگان را درک کردند و اکنون نیز زیرکانه با طرح عنوان بخشنامه ودستور العمل وترفندهای مختلف سعی در بی اعتبار کردن  مفاهیم ارزشی جنگ را دارند کما اینکه هر روز شاهد بی اعتنایی بسیاری از مسئولین نسبت به جامعه ایثارگر هستیم. 

 

برادر عزیز جناب آقای کاووسی،قطعاً داستان بلدرچین وبرزگر را که سالها قبل در کتاب فارسی سوم دبستان نوشته شده بود خوانده اید، اگر نخوانده اید ماجرا از این قرار بود که:
بلدرچینی با بچه های خود در کشتزاری لانه داشت. روزها به سرعت می گذشت و محصول کشتزار به مرحله برداشت نزدیک می شد. بلدرچین بیشتر اوقات خود را به گشت و گذار مشغول بود و هر روز از بچه ها دور می شد؛ اما بچه ها، هنوز پرپرواز نداشتند و ناگزیر به سکونت در لانه بودند. هر روز غروب که بلدرچین به کنار بچه ها برمی گشت، از آنها وقایع روز را می پرسید. روزی بچه ها به او گفتند:« امروز صاحب مزرعه به اتفاق پسرش  آمده بود و می گفت: زمان برداشت فرا رسیده و محصول هم به اندازه کافی رشد کرده،فردا به فلانی می گویم که بیاید و محصول را درو کنیم.» بلدرچین گفت:« نترسید؛ هیچ خطری شما را تهدید نخواهد کرد.»
روز بعد دوباره برزگربا فرزندش آمد و گفت:« فلانی گفت: دیروز کار داشتم، فردا حتماً خواهم آمد.»
بلدرچین دوباره به بچه هایش اطمینان داد که خطری آنها را تهدید نخواهد کرد!
چند روزی به این نحو گذشت و برزگر هر روز برداشت محصول را به این و آن حواله می داد،بلدرچین نیز متقابلاً به بچه هایش اطمینان می داد که خطری آنها را تهدید نخواهد کرد.
سرانجام یک روز غروب، بچه ها به او گفتند:« امروز برزگربا فرزندش آمده بودند و وی رو به پسرش کرد وگفت: دیگر منتظر کسی نخواهیم نشست وفردا صبح خودمان مزرعه را درو خواهیم کرد».

بلدرچین خطاب به بچه هایش گفت:« آماده شوید تا از این جا کوچ کنیم؛ زیرا این بار برزگر کمر همت بسته و خواهند آمد و هیچ چیز مانع آمدن آنها نخواهد شد؛ بنابراین جایمان دیگر اینجا نیست!»

کل داستان همین است .... یعنی تا وقتی منتظریم دیگران بیا یند و برایمان کاری بکنند کارهایمان همین طور عقب می افتد یا اصلاً انجام نمی شود، باید خودمان همت کنیم وحرکت کنیم تا دچار چنین معظلاتی نشویم .....
باید بپذیریم که مشکلات  باشگاه استقلال وپرسپولیس  برای دولتمردان چه در هیئت دولت ، چه در مجلس شورا، چه شورای نگهبان، چه تشخیص مصلحت نظام وچه مسئولین بنیاد مهمتر از مشکلات ایثارگران است!
این واقعیت تلخی است که نا کسانی در بدنه کانونهای خدماتی نفوذ کردند که از مبنا نه ماهیت انقلاب را قبول داشتند نه دلبستگی با اسلام داشتند، نه توان فهم دفاع هشت ساله را داشتند، نه چرائی مصائب رزمندگان را درک کردند و اکنون نیز زیرکانه با طرح عنوان بخشنامه ودستور العمل وترفندهای مختلف سعی در بی اعتبار کردن  مفاهیم ارزشی جنگ را دارند کما اینکه هر روز شاهد بی اعتنایی بسیاری از مسئولین نسبت به جامعه ایثارگر هستیم.