X
تبلیغات
رایتل
نماز جمعه با طعم تحقیر - روزنوشت های جانبازی

روزنوشت های جانبازی

دست نوشته های یک جانباز وبگرد

جمعه 26 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 11:09 ب.ظ

نماز جمعه با طعم تحقیر

امروز قسمت شد همراه تعدادی از برادران جانباز به نماز جمعه رفتیم.

هر وقت قسمت می شد می رفتم نماز از همان جلوی درب شرقی دانشگاه می نشستم و در بین مردم نماز می خواندم عبادت سر جای خودش بود عزت و احترام من سر جای خودش


امروز برادران قصد کردند از درب جنوبی وارد بشن و بروند در صفوف جلوتر نزدیک جایگاه بنشینند.

همینکه وارد قسمت اول درب ورودی بازرسی و کنترل شدیم یکی اومد جلو و جلو ما را گرفت

چرا از این ور اومدید جا نداریم برگردید. امکان نداره وارد بشید چرا اومدید و.....

برادران جانباز که از این رفتار مامورین محترم بشدت ناراحت و عصبانی بودنند اصرار بر رفتن داشتند و مامور محترم نیز تاکید بر عدم امکان ورود

در این حال در کنار محل ورودی وایستاده بودیم که شخصیت های محترم یکی یکی با ماشین و راننده از کنار ما رد می شدند انکار نه انکار ده یازده تا جانباز ویلچیری ول معطلند.

در این حال یکی از مسئولین حفاظت دید که تجمع این تعداد از جانباز در جایی که محل ورود مسئولین محترم است شاید مشکلی ایجاد شود جانبازان را به گوشه ای کنار دور از قسمت ورودی دعوت کرد تا هماهنگی بشود تا اگر مسئولین حفاظت و نمازجمعه لطف کردند اجازه ورود بدهند.

در این حال یکی از دوستان جانباز صدا رساند اینها ما را از محل ورودی دور کردن تا چشم مسئولین به ما نیفته یه وقتی دلشان بدرد بیاد.

بالاخره بعد از چند مرحله بازرسی رفتیم داخل صحنه نماز

مامور محترمی که آنجا بود جانبازان را در همان گوشه کناری مستقر کرد.



به ذهنم رسید که چرا هر وقت بچه های جانباز به اینجا می آیند مسئولین محترم نمازجمعه اصرار دارند جانبازان را گوشه کنار جا بدهند مانع میشوند جانبازان در وسط جایگاه نماز روبروی جایگاه بنشینند.

پیش خودم گفتند احتمالا این جانبازان عیبی دارند اگر دوربین های صدا و سیما روی اینها بیفتد تصویر خراب میشود.


برادران جانبازی که اصرار دارند در جایگاه حضور یابند می خواهندحضور در صحنه جانبازان را نشان دهند ولی متاسفانه  ظاهرا این حضور برای مسئولین محترم بشیزی نمی ارزد.