شنبه 26 مرداد ماه سال 1387

میلاد منجی عالم امام منتظر مهدی (عج) بر همه عدالت خواهان عالم مبارک

خیل جانبازان برای یاری‌اش آماده‌اند

نیمه جانی گر بمانده آن فدای مهدی است

به همین مناسبت قطعه شعری که توسط برادر جانباز شاکری سروده شده تقدیم همه عاشقان حضرتش می کنیم

نیستم قابل ولی جانم فدای مهدی است

بهترین گلوا‍ژه شعرم بپای مهدی است

همچو موری که برد نزد سلیمان تحفه‌ای

تحفه‌ای در کف ندارم که سزای مهدی است

بلبل شوریده مست و بیقرار و خسته دل

خوشترین نغمه که خواند از برای مهدی است

افضل الاعمال شیعه انتظار حجت است

گر دلی مانده به سینه در هوای مهدی است

جمعه‌ای دیگر بسر شد شیعه مانده چشم بره

چشم بجاده دوختن کار گدای مهدی است

از فراقت همچو شمع تبدار و سوزانم بیا

هر دم این بیمار محتاج دوای مهدی است

تو کجائی؟ در مدینه یا بقیع یا کربلا

هر کجا را بنگرم یک رد پای مهدی است

کینه توزان تا بن دندان مسلح گشته‌اند

افتخار شیعیان آن ذوالفقار مهدی است

فتنه‌ها کردند به پا کو عافیت؟ یابن الحسن

منتظر هر لحظه محتاج دعای مهدی است

خیل جانبازان برای یاری‌اش آماده‌اند

نیمه جانی گر بمانده آن فدای مهدی است

پس سخن کوتاه باید یک کلام و والسلام

نیستم قابل ولی جانم فدای مهدی است

شنبه 19 مرداد ماه سال 1387

گزارشی از سایت جهان نیوز

هر روز هزار تا کار داریم. از خانه به محل کار، از محل کار به محل کار دوم ، از محل کار دوم به خانه....حرص می خوریم که فلان چیز گران شده است. سر کرایه تاکسی دعوا می کنیم. عاشق می شویم. ازدواج می کنیم. برای وام گرفتن دنبال ضامن می گردیم. روزنامه می خوانیم. برای پرسپولیس و استقلال هورا می کشیم و سرو دست می شکنیم! حواسمان هست که هر وزیر کابینه با چند رای اعتماد وارد شده. قانون را رعایت می کنیم مگر دیرمان شده باشد و مجبور شویم از دست این ترافیک لعنتی ، سوار موتور شویم و ورودممنوع وارد خط ویژه شویم ویک دفعه ، یک ترمز وحشتناک! این ترمز وحشتناک همه چیز را می آورد جلوی چشمت.همه گذشته ات می آید. تصویر همه خاطرات و همه آنهایی که دوستشان داری و دوستت دارند و ...
 
گاهی این ترمز وحشتناک می شود یک دیدار با یک جانباز. فقط یک روز از سال ترمز کنی. فقط یک روز از سال همه گذشته سرزمینت بیاید جلوی چشمت. بیمارستان بقیه الله، طبقه هشتم ، بخش اعصاب و روان. مردی با آرامش قدم بر می دارد که در روزگاری که فرمانده گردان شهادت بوده ، بزرگترین فرماندهان بعثی از دست او و بسیجی های گردانش آرام و قرار نداشته اند.چرا که گردانش گردان خط‌شکن لشکر بوده و خط شکنی هم که...
 
 حکایت دیدار ما با «حاج احمد پاریاب» بیش از آن که خواندنی باشد ، دیدنی بود. فقط چند جمله ای می نویسم برای قولی که دادم...
جلو آینه اند رو یه تاقچه نمور
دو سه تا ماهی تو یه تنگ بلور
ماهی های شب عید بی گناه
یکی از یکی تکیده تر مث ماه
ماهی ها لباسشون مبدله!
پولکاشونو ببینید!تاوله
کارشون فقط نفس کشیدنه
عکس دریا تو قفس کشیدنه
سه شنبه 15 مرداد ماه سال 1387

همیشه آرزو داشتم به تو بگویم لا لائی خس خس سینه ات چقدر برایم آرام بخش است  همیشه آرزو داشتم جای  دست و پائی که برای امنیت و آسا یش من داده ای باشم . همیشه آرزو داشتم … ولی هیچ وقت نتوانستم ،

  حالا هرچه آرزو دارم را برایت مینویسم …

پدرحکایت کن ازخمپاره های که من خواب بودم افتاد. از گونه های که من خواب بودم وتر شد. بگو چند پرستو ازپشت خاکریزها پرکشیدن …

(جانبازان پدران شرفت وغیرت ما هستن…..

پایگاه فرهنگی   دیار رنج  به منظور بزرگداشت مقام والای جانباز میلاد  ابوالفضل العباس تا هفته دفاع مقدس جشنواره بزرگ ادبی ؛

بهترین نامه به پدر جانبازم را  برگزار میکند

برای دریافت توضیحات بیشتر لطفا کلیک کنید

سه شنبه 15 مرداد ماه سال 1387

ایام مبارک شعبانیه سالروز میلاد امام حسین امام سجاد و علمدار کربلا حضرت ابوالفضل العباس و روز جانباز بر همه عاشقان ولایت بخصوص جانبازان عزیز مبارکباد

روز جانباز مبارک

ماه میلاد سه پرچمدار عشق

دلبر و دلداده و دلدار عشق

ماه میلاد سه ماه عالمین

سید سجاد و عباس و حسین

سه شنبه 25 تیر ماه سال 1387

میلاد مولود کعبه علی (ع)

شهید عدالت بر عدالت جویان جهان مبارک باد

 

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان

چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

 

شهریار

 

شنبه 18 خرداد ماه سال 1387

بمناسبت سالروز شهادت فاطمه الزاهراء قطعه شعری برگرفته از کتاب «در ردیف باران» سروده برادر جانباز بهروز ساقی

 

آتشی بر علقمه

 

 

ای همه حرف مرا خاتمه

مظهر احساس خدا فاطمه

آن که تو گل همدم او می‌شوی

نیستش از دوزخ و غم واهمه

چشمه به سوی تو روان می‌شود

رود کند نام تو را زمزمه

درد تو داغی شده بر میخ و در

داغ تو آتش زده بر علقمه

روز جزا کن تو شفاعت مرا

فاطمه ای فاطمه ای فاطمه

 

یکشنبه 12 خرداد ماه سال 1387

 

در غم هجر رخ ماه تو در سوز و گدازیم

                                     تا به کی زین غم جانکاه بسوزیم و بسازیم

 

 

 

نی قصه آن شمع چگل بتوان گفت                  نی حال دل سوختهء دل بتوان گفت
 
هنگامی که او آمد نوجوان بودیم یا جوان
از همان نسلی که در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ گفته بود یاران من در گهواره اند
او را هیچگاه ندیده بودیم
ولی وقتی که آمد بر قلب ما فرود آمد و بر دل ما نشست
عاشقش شدیم
و مشتاق یک لحظه نگاه او
پیر بود ولی دل ز ما ربوده بود
 
هنگامی که خصم دون عزم نابودی ما کرد
بفرمان او همه بسیج شدیم
لباس خاکی بسیجی را بر همه زیورهای دنیوی ترجیج دادیم
محکم و استوار در برابر دونان و ددان صف به صف
چون پاره های آهن گداخته
 فریاد بر آوردیم
 
« خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست».
 
بر سر این عهد و پیمان با آن پیر؛ گروهی جانباختبم و گروهی جانباز شدیم
از پا فتادیم و با درد و زخم دوباره برخاستیم
 
به پیشگاهش عذر نقصیر آوردیم :
 
گر چه دست و دل و چشمم همه آواره شده است
باز شرمنده ام از این سر باقی مانده
 
اما هنگامی که او رفت
گویی که جان از بدن مجروحمان بیرون شد
 
هنگامی که در معرکه آتش و خون یاران شهیدمان پر پر می شدند
خویش را تسلا می دادیم که امام شهیدان هست
اما پس از او
دیگر چه جای ماندن
:
:
:
هر چند اکنون میان ما و او سالها فراق افتاده است
ولی یاد او نام او بر قلب خسته مان حک شده است
 
گر چه صد منزل فراق افتد مبان ما و دوست
همچنانش در میان جان شیرین منزل است
 
اما پس از او
 
بوی خوش او را از سید علی استشمام کردیم
و نگاه مهربان او را در دیدگان زلال سید علی باز یافتیم
و این بار
در دیده نهان کردن و رخ بر گرفتن شمس وجودمان
ولایت سید علی تسلای خاطرمان شد
 
عهد و پیمانی که بر با پیر فرزانه بسته بودیم
با نائبش تجدید کردیم
 
مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم
هوادران کویش را چو جان خویشتن دارم
 
و بر این پیمان تا آنگاه که هستیم؛ هستیم
 
یکشنبه 5 خرداد ماه سال 1387

شعری از شاعر گرانقدر جانباز بهروز ساقی بمناسبت سالروز آزادسازی خرمشهر

لاله زار سبز

 

ای سرزمینت لاله زار سبز خرمشهر

خونین دیار داغدار سبز خرمشهر

با لاله های سرخ گلزار تو می زیبد

بر قد و بالایت بهار سبز خرمشهر

در هر قدم خاک گهربار تو افتاده است

صدها دلاور پاسدار سبز خرمشهر

یاران سرود فتح را مستانه می خواندند

با تیربار بی قرار سبز خرمشهر

آزادی ات را هدیه آوردند جانبازان

رزمندگان این دیار سبز خرمشهر

می روید از گلدسته های مسجد جامع

چون گل اذان بر شاخسار سبز خرمشهر

آری نشان افتخار تو شهیدانند

این نخل های سر به دار سبز خرمشهر

شادابی ات را پاس می دارند مردانت

با رهبری والاتبار سبز خرمشهر

اینک که خورشید ظفر تابیده بر بامت

جاوید بادت روزگار سبز خرمشهر

بهروز ساقی

 

جمعه 3 خرداد ماه سال 1387

و چون تقویم جلالی به آخرین ماه اولین فصل سال می رسد طلوع سومین خورشیدش به یاد می آوریم این نوای دلنشین را که

         شنوندگان عزیز توجه فرمایید         شنوندگان عزیز توجه فرمایید        

                               خرمشهر شهر خون آزاد شد

 

 

آری خرمشهر آزاد شد اما کجا بودند محمد و دوستانش تا جشن بگیرند پیروزی را در پی خرمشهر شدن خونین شهر جهان آرا ویارانش درقالب سی مرغ عاشق به سوی  قاف عاشقی پر گشود تا با خدایشان بگویند آزادی را تنها از تو می طلبیم ای خداوند شهیدان نصر و پیروزی را نصیب ما گردان و اینگونه بود که خرمشهرآزاد شد

 

هر سال به گاه سالروز فتح و پیروزی پرچینی می سازیم از برای نسترن های باغ شهادت که به آن روزگار جوانه زدند ولی امروز به فراموشی سپرده شده اند نسترن های این باغ عزیزانی هستند که هر یک به نیکویی قسمتی از کالبدشان را در هیات یک ستاره به خدا سپرده اند تا که روز حساب گواهی باشد برای حساب گرفتن ایشان در مینوی خداوندی امروز چه زیباست که با یاد آن شهیدان واین جانبازان غزل ها بسراییم و باستیم و به گلهای پرپرعشق که به عشق پاک ترین سرور عشق رونق دشت شقایق‌های احمر گشتند و تن به باران شهادت شستند سلام و درود می فرستیم و به رخساره رایت مقدس ایران گلبوسه نثار می کنیم

 و فریاد بر می آوریم

 سبزیم و شکوه سرو در قامتمان 

                            سپیدیم و کفن رهایی بر تنمان

                                                      سرخیم و حضور لاله ها آیتمان  

 

یکشنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1387

 میلادت مبارک ای دختر آفتاب

 

                     ای پرستار زخم های عاشورایی

 

زینب 

 

سالروز ولادت پرستار زخمهای عاشورائیان بر همسران جانبازان مبارک باد

 

1 2 3 4 5 6 >>