X
تبلیغات
رایتل
داستان شنیدنی دستاورد ترمیم نخاعی - روزنوشت های جانبازی

روزنوشت های جانبازی

دست نوشته های یک جانباز وبگرد

جمعه 9 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 01:24 ب.ظ

داستان شنیدنی دستاورد ترمیم نخاعی

برادر بزرگوار وعزیز نخاعی محمد مهدی سامع در وبلاگ خودش یادداشتی در باره موضوع ترمیم 

 

نخاع و حواشی آن گذاشته است که برسم امانت عینا نقل میشود: 

 

 

از فردای آن روز بسیاری، ما را بشارت به درمان میدادند و من نیز ناباورانه فقط  منتظر نتیجه های بعدی قضیه بودم. حتی در موردی هنگام کذب و هیاهو پنداشتن موضوع، فردی گستاخانه ابراز داشت که مگر وضعیت فعلی شما چنان منافعی دارد که حاضر به پیگیری نوبت درمان نمی شوید!. یا کار به جایی رسید که معلولین عادی با  حسرت و غبطه اقرار به اولویت درمان ما جانبازان و عدم نوبت درمان خود داشتند. گفتنی است که در عین حال تعدادی از همین معلولین عادی شهر ما امیدوارانه و با تحمل هزینه های بسیار – علیرغم بی بضاعتی برخی از آنها - خود  را  به مراکز اعلام شده رساندند و آزمایشهای زیادی را نیز انجام دادند و با نوبت های مراجعه مجدد یک سال و بعضاً بیشتر مواجه شدند. تا اینکه طولانی شدن و عدم پاسخ گویی مناسب کم کم همه چیز را به ورطه فراموشی سپرد.

 

هر کاربر اینترنتی یا دوستان و آشنایانی که به این وبلاگ سری می زنند، در توضیح معرفی وبلاگ مشاهده کرده اند که نگارنده یکی از جانبازان قطع نخاع از ناحیه گردن جنگ ایران و عراق می باشد. شاید خیلی ها همه ی  جوانب این ضایعه را ندانند و مشکلات و مصائبی که  یک معلول  با ان دست و پنجه نرم میکند را درک نکنند و البته که چیز عجیبی نیست. چرا که خود من هم وقتی در17 سالگی در صبح چهاردهم فروردین 1363 بر اثر اصابت ترکش  قطع نخاع شدم، درک صحیحی از وضعیت خود نداشتم. به طوری که در اوان بستری و دوران نقاهت از اینکه نمی توانستم دست و پایم را به حرکت دراورم متعجب بودم. حتی روزی عیادت کننده ای ناشناس با حالتی متأثر از چگونگی مجروحیت و آسیب نخاعم سوال کرد، و من که نوجوانی بیش نبودم با تعجب از او پرسیدم مگر من قطع نخاع شده ام؟ و شرح مختصر وی حکایت از این بود که احتمالاً مادام العمر باید روی ویلچر بنشینم.

از ان تاریخ سالها میگذرد مصائب و مشکلات را به مانند همه ی معلولین با امید به آینده تحمل نموده ام، چرا که ایمان به مشیت الهی و یقین به پیشرفت علم و درمان نخاع به مانند بسیاری از بیماری های دیگر داشته و پیگیر مطالب و اتفاقات پیرامون این موضوع بوده ام. حتی دوستان و آشنایان نیز امیدوارانه این موضوع را دنبال می کنند. تا اینکه در اوان دولت نهم و معجزه هزاره سوم!!! روزی از روزها شبکه های مختلف صدا و سیما با آب و تاب تمام از درمان این ضایعه درد آور ( که علاوه بر جانبازان جنگ بخش عظیمی از مصدومین تصادفات و غیره را نیز شامل میشود) توسط متخصصین ایرانی به عنوان یک پیشرفت و دست آورد منحصر به فرد علمی در کشور خبر دادند، و هزاران مصدوم و معلول را به اضافه ی خانواده هایشان امید وار به درمان کردند.

کارگزاران دولت عدالت و مهرورزی!!! حتی از این دستاورد بزرگ دوران حاکمیت خود، درکنار موفقیت های هسته ای که البته حق مسلم همه ما ایرانیان بوده و هست!یاد کردند. از فردای آن روز بسیاری، ما را بشارت به درمان میدادند و من نیز ناباورانه فقط  منتظر نتیجه های بعدی قضیه بودم. حتی در موردی هنگام کذب و هیاهو پنداشتن موضوع، فردی گستاخانه ابراز داشت که مگر وضعیت فعلی شما چنان منافعی دارد که حاضر به پیگیری نوبت درمان نمی شوید!. یا کار به جایی رسید که معلولین عادی با  حسرت و غبطه اقرار به اولویت درمان ما جانبازان و عدم نوبت درمان خود داشتند. گفتنی است که در عین حال تعدادی از همین معلولین عادی شهر ما امیدوارانه و با تحمل هزینه های بسیار – علیرغم بی بضاعتی برخی از آنها - خود  را  به مراکز اعلام شده رساندند و آزمایشهای زیادی را نیز انجام دادند و با نوبت های مراجعه مجدد یک سال و بعضاً بیشتر مواجه شدند. تا اینکه طولانی شدن و عدم پاسخ گویی مناسب کم کم همه چیز را به ورطه فراموشی سپرد.

حال با گذشت دو سه سالی از این دستاورد عظیم!!! و خوابیدن سر وصداها،امیدها به یأس مبدل گشته ، مردم عادی فراموش کرده اند و معلولین ضایعات نخاعی همچنان با مشکلات خود در گیرند. نه دستاوردی، نه درمانی نه نوبتی، هیچ، اما حال پیرامون موضوع فوق و اتفاقات حول و حوش آن چند سئوال مطرح است که:

این چه پژوهش یا دستاورد ی علمی بود که ناپخته و به نتیجه ای نرسیده اعلام شد؟  چه ضرورت و چه دلایلی داشت، که بسیاری را این چنین دلخوش و نهایتاً  مأیوس نمایند؟

آیا سایر پیشرفت ها و دستاوردهای دیگر هم مثل درمان ایدز، هپاتیت و ...... حتی ادعاهای دستاوردهایی در غیر پزشکی نیز به مانند همین قضیه می باشد؟.