X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
« هزاران آیا داریم وصد هزاران افسوس » - روزنوشت های جانبازی

روزنوشت های جانبازی

دست نوشته های یک جانباز وبگرد

سه‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 11:03 ب.ظ

« هزاران آیا داریم وصد هزاران افسوس »

« هزاران آیا داریم وصد هزاران افسوس » 



محمد حسن غلامعلیان:


بعضی وقتها یک جایی هستی که احساس میکنی هوا نیست . نه اینکه هوا نیست . نه اینکه نیاز مبرم به ماسک اکسیزن یا اسپری داری ، نه ، اصلا" نفس کشیدن سخت است،  دلت میخواهد از آن فضا خارج شوی و پر بزنی تا بیکران ، آنجا که دیگر سرت به اندازه یک گنبد تو خالی نیست ، جایی که دیگر سوزش سینه نداری ، آنجا که چشمهایت همه رنگها را زیبا و روشن می بیند، جایی که روی پاهایت می ایستی و دیگر نه عصا میخواهی نه چرخی که همیشه یک پایش میلنگد .  
باید ساعتها و روزها و ماهها و سالهابگذرد تااین کلام مقام معظم رهبری که( هیچ خدمت ومسئولیتی شریف تر ازآن نیست که انسان بتواند تلاش خود را در جهت حل مشکلات وتامین نیازهای بهترین فرزندان کشور ونمونه های ایثار به کار گیرد وبهترین خدمت را به آنان ارائه دهد) عینیت ببخشد .
بعضی وقتها ، بعضی حرفها میزنند که احساس میکنی آن روزها و ماهها و سالهاکه در بند بودی و سخت تحت فشار استخبارات چگونه بود و حالا که آزادی... !
بعضی وقتها، بعضی مسئولین ، بعضی مردم حرفهایی میزنند که احساس میکنی یا تو از مرحله خیلی پرتی یا مسئولین، یا تو اشتباه کردی یا دست اندرکاران ، راهی که تو رفتی درست بود یا راه اینها؟

                                   

               
            تها جم فرهنگی، تحریم اقتصادی، ، فرار از قانون، تلاش برای برهم زدن نظم عمومی، اغتشاش و یاوه گویی، جنگ با صدام تمام شد ولی نبرد هنوز ادامه دارد . تورا که پس از 24 سال خدمت کنار گذاشتند وتو که به خدا نامه نوشتی،بچه هایت که دانشگاه آزاد رفتند و مدرک گرفتند و حالا بیکارند . دخترت که مامایی خوانده و الان بعنوان فرزند مجروح جنگی در دفتر خدماتی آقازاده ای که پدرش زمان انقلاب رفت ودوران     اصلا حات آمد........اوکه نه تورا میشناسد ونه جنگ را و روزی هشت ساعت کار میکند و ماهیانه صد هزار تومان میگیرد یا پسرت که مدرکش را قاب گرفته و کاری برایش نیست و حرفها ی مردم که نیش به قلب مجروحت میزند و باز یک شب دیگر از عمرت میگذرد و افسوس اینکه چرا ار قافله عقب ماندی و به یاران رفته نرسیدی، وعده های مسئولین که با گذشت زمان خیلی بالا رفته اند و عینکی که به چشم دارند و دیگر تو را نمی بینند، مردمی که جنگ را ندیده اند یا آنان که اینک درتار وپود زمان فراموش کرده اند، جانبازی که دیگر تاب و توان از دست داده و مقابل بنیادی که بنیادش را برای او گذاشته اند و مقابل مجلسی که نماینده او در آنجا جلوس کرده و نهادی که رئیس جمهورش قرار است پول نفت را سر سفره مردم بیاورد خود را آتش میزند، نسبتهایی که به جانبازان سوخته در بی اعتنایی مسئولین توسط مسئولین  داده میشود........... معتاد بوده، جانباز نبوده ، زیاده خواه است! و جملاتی که گوشهای نیمه کرت اینروزها زیاد میشنود و غیرت و ایثار  روزهای انقلاب و حماسه و نبرد و باز کردن معبر و .......... گویا آرام آرام از وجودت رخت بر می بندد ........... ادامه دارد
          «  هزاران آیاداریم وصد هزاران افسوس »
          قسمت دوم                                                                      محمد حسن غلامعلیان
                       حال دیگر قلمت را هم نمی تراشی تا پاسخی در خور به اینان دهی ، شاید در وجودت جنگی عظیم در گرفته و نهیبت می زند که اگر لیاقت شهادت را نداشتی امروز در بوته آزمایشی عظیم تراز شهادت قرار گرفته ای و وای بر تو که با زبان و قلمت دل دشمنان را شاد و روح شهیدان را آزرده خاطر سازی، بگذار هم رزمانت را هر چه میخواهند بنامند ، بگذار مردم خوب و فهیم که نه روزهای انقلاب و نه حماسه هشت سال دفاع مقدس ونه دردهای درونت را دیده اند تصور کنند چشمانت نمی سوزد . دندان در دهان داری . ریه ات آتش نگرفته و بوی تعفن شامه ات را نمی آزارد. صدایی وحشتناک گوش وسرت را آزار نمی دهد . بگذار آنها ندانند که که پاهایت توان رفتن را از دست داده اند . نگذار آنها بدانند خمیدگی کمرت از چیست . شلاقی را که با پایین آوردن درصد جانبازیت ، ندادن دارویت بر روح و روانت خورده فراموش کن .....
                      مرفهین بی درد ، درد تو را حس نمی کنند، آنها روزنامه ها و سایتهای خبری را قبل از آنکه تو بدانی میخوانند و گمان میبرند که تو مملکت را چون مرغی میدانی که آب و دانه اش داده ای و بزرگش کرده ای و حال این مرغ مال توست و باید کبابش کنی و بخوری . آنها چنین میپندارند که سهم تواز این سفره رنگین نیاید این همه باشد .
                        مگر تو چه کرده ای که باید خود روی چهل میلیون تومانی از خارج وارد کنی و گمرکی و عوارض آن را ندهی و در خیابانهای شهر جولان بدهی ، چرا تو باید پلاک مخصوص داشته باشی که هر جا اراده کردی تردد کنی به چه حقی سهم تو از بنزین نسبت به دیگران بیشتر باشد، آیا  این همه فرش و یخچال و تلویزیون و وام مسکن و سفر زیارتی و سیاحتی و ..... واقعا" حقتان است؟  چگونه است که بهای بلیت قطار و هواپیما را نیم بها پرداخت میکنی؟ فرزند تو که حالا دیگر از سردردها و تشنج ها و سرفه ها و فریاد ها و هل دادن صندلی چرخدارت به تنگ آمده چرا راحت وارد دانشگاه آزاد اسلامی و پیام نور میشودوبیست درصد تخفیف میگیرد؟
                      رزمندگانی که در اوایل جنگ حتی پلاک شناسایی هم نداشتندوروی لباسشان نام ونشان و کد شناسایی خود را مینوشتند و اکنون نیز برای تامین معاش خود مسافر کشی میکنند . کسانیکه محاسبات دقیق اقتصادی و سیاسی را نمی دانستند و هنوز سر خوش  از پیروزی فرشته بر دیو بودند که ناگهان کشور خود را در محاصره دولت متجاوز عراق دیدند .
                   بی غیرتی بود اگر بار سفر می بستید وخود را از مهلکه جنگ می رهاندید وتبعه کشورهای بیگانه میشدید ومدعی ثروت از دست رفته خویش میگشتید و آنگاه که جنگ به ظاهر تمام شد و آرامشی اندک به میهن بازگشت بیایید وادعای مال واموالی را بکنید که خود به سرقت برده اید .
           هنوز بیش از دو  روز از جنگ نگذشته بود که ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران منقضی خدمتهای 56 و57 را که هیچ نام ونشانی در هیچ جایی از آنها برده نشده ونمی شود فراخواند ومستقیم به خط مقدم جبهه اعزام کرد ، اینها افرادی بودند که در ر ژیم طاغوت بیست وچهارماه در پادگانها و پایگاههای زمینی ، هوایی ، هوا دریا ، ، گارد شاهنشاهی و نیروی دریایی خدمت کرده بودند و بعضی از آنها در عملیاتهای گوناگون شرکت کرده و به فنون رزم آشنایی داشتند واکثریت قریب به اتفاق آنان دارای همسر وفرزند بودند . ادامه دارد
          « هزاران آیا داریم وصد هزاران افسوس »                                محمد حسن غلامعلیان
          قسمت سوم
                    این افراد در کارخانجات یا سازمانهای دولتی یا بخش خصوصی مشغول به کار بودند ولی به محض آنکه فراخوانده شدند دست از کار کشیدند وداشتن همسر وفرزند وعدم رضایت پدر ومادر و........... بهانه ای برای ماندن در شهر ودیار خود قرار نداده وروز چهارم شروع جنگ تحمیلی در طول 1336 کیلومتر مرز زمینی ودریای نیلگون خلیج همیشه فارس وپهنای آسمان بیکران ایران اسلامی به دفاع و بیرون راندن متخاصم دیوانه مشغول گردیدند . اینها نیروهای احتیاط بودند که مدت شش ماه در مناطق عملیاتی بدون دسترسی به امکانات اولیه مانند  غذا وتلفن ومرخصی تا مرز شهادت پیش رفتند وبا طولانی شدن جنگ به بوته فراموشی سپرده شدند . آن روزها نه صورت سانحه ای بود ونه صورت وضعیت بالینی ونه نامه ای ونه پلاکی وباگذشت ایام هیچگاه هیچ مسئولی از آنان که پیشقراولان دفاع مقدس بودند یادی نکرد . پس از آن نوبت نوجوانان بود که فرمان حضرت امامشان را لبیک بگویند وبا اینکه آشنایی زیادی با انواع سلاحها نداشتند ونمی دانستند صدای خمپاره چگونه است وصدای موشک چون است درس ومدرسه را رها کنند وخود را به جبهه های حق علیه باطل برسانند ، آنها با تمام وجودآمده بودند تا از حریم ایران اسلامی دفاع کنند نه با قد ووزنشان ، نه با سن وسالشان ، نه باحساب وکتابشان ، آنها لشگری بودند که از هیچ چیزی واهمه نداشتند . آنها برای رفتن به جبهه لحظه شماری میکردند  وبرای رفتن به خط مقدم التماس میکردند وبرای باز کردن معبر اشگ می ریختند وداوطلبانه روی مین میرفتند . درست مثل امروز ، حالا هم برای اینکه پرونده شان در کمسیون احراز مطرح شود ودر کمسیون پزشکی درصد بگیرند ونواحی مجروحیتشان را اثبات کنند وبتوانند دارو بگیرند باید التماس کنند  . آن روزها وقتی بچه ها برای رفتن جبهه وخط مقدم به بزرگترها  التماس میکردند بزرگترها تاب وتوان شنیدن خواهش وتمنا ودیدن اشگ آنها را نداشتند ورضایت می دادند و بچه ها سرخوش از اینکه به جبهه اعزام وبه خط مقدم میروند وشهادت نصیب آنان میشود سر از پا نمی شناختند .
          حال بچه ها مردانی بزرگ شده اند ، مردانی که خانه دارند ، خانواده دارند ، ماشین دارند و.........
آنروزها وصیعت نامه هایشان درچند کلام خلاصه میشد ، حلالیت از پدر ومادر وامام امت .
اسرا وقتی از رادیو عراق پیام میدادند از حال پدر پزرگ سئوال میکردند .
همه ما یک جور دیگری بودیم ویک جور دیگری شدیم ، هر کاری که میتوانستیم میکردیم تا لبخند رضایت بر لبان امام بنشانیم ولی امروز آنجا که مقام معظم رهبری میگوید جانی دارم وجسم ناقصی وآبرویی که .......
باید خون گریه کنیم ، ببینیم چه کرده ایم که ایشان اینچنین از خواص وعام دلسوخته شده اند آیا عمل منافقین کور دل ، سلطنت طلبها ی بیگانه نشین ، مدعیان پر مدعای حقوق بشر ، صداهای ناهنجار مرفهین بی درد یا خنجر خواصی که دم از ولایت وقانون میزدند وخود قانون شکن شده اند کدامیک دل رهبر را اینچنین به درد آورده است.
جمعیت 350 هزارنفری ایثارگران نیاز به حمایت مسئولین امر دارند مسئولینی که به خواب سنگین فرو رفته نباشند ووظیفه شرعی ومکتبی ومیهنی خود را فراموش نکرده باشند .
نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی که لایحه حمایت از ایثارگران را از سال 1379 تا کنون در هاله ای از ابهام قرار داده اند وسعی وتلاشی برای باز کردن این گره به ظاهر کور ننموده اند   اگر می خواستند هزینه ایاب و ذهاب وخرج دفتر و حق ماموریت ومسکن و حقوق خود را تعیین یا افزایش دهند تمام مسائل و قوانین مملکت تا تصویب خواسته شان تحت الشعاع قرار میگرفت . ادامه دارد
« هزاران آیا داریم وصد هزاران افسوس »                                       محمد حسن غلامعلیان
قسمت چهارم
            لایحه جامع خدمات رسانی به ایثارگران سال دهم خود را پشت سر میگذارد وهنوز مسئولین امر وعده ووعید میدهند که چنین وچنان میکنند ولی در عمل غیراز اینکه مردم را نسبت به ایثارگران بیگانه تر کنند کاری انجام نمی دهند . آیا میشود پرسید چه شخص یا اشخاصی باید به این قائله خاتمه دهند تا هر روز شاهد خبرهایی در رد یا تائید آن از جانب خبر گزاریهای دوست و دشمن نباشیم آیا اکنون که نایب رئیس مجلس شورای اسلامی اظهار میدارد (گروه ویژه ای در مجلس انتخاب شده اند تا  ایرادات شورای نگهبان از لایحه جامع خد مات رسانی به ایثارگران را رفع کنند و مجددا" طرح را تصویب و به شورای نگهبان ارسال نمایند و اظهار اینکه در مجلس یک نگاه متفاوتی به جامعه  ایثارگری حاکم است ) آیا این نگاه متفاوت همان
دیدگاه نماینده ای که ایثارگران را زیاده خواه ومنفعت طلب میدانست نیست؟ آیا همان دیدگاه
مشاورمحترم رییس جمهور نیست که حماسه سازان هشت سال دفاع مقدس راافرادی خواند که از
فیلمهای وسترن آمریکایی که در آن به خاطر چند دلار یا یک زن یا یک کیسه طلا همدیگر را میکشتند
یا فیلمهای ایتالیایی که دیدن آن برای افراد کمتر از 18 سال ممنوع بود الهام گرفته اند ؟ آیا کمسیون
اجتماعی مجلس که طرح ادغام بنیاد شهید وامور ایثارگران با سازمان بهزیستی وکمیته حضرت امام
خمینی ( ره ) را مطرح وبه تصویب رساند غیر از نمایندگان مجلس بودند؟ آیا نادیده گرفتن ماده 43
و99 برنامه توسعه سوم وچهارم در ده سال گذشته توسط نمایندگان محترم مردم در مجلس شورای
اسلامی نبود ؟ آیا بی اعتنایی روسای دولت هشتم ونهم نسبت  به اجرای مواد فوفق حکایت از چه
دارد؟ آیا نمایندگان موافق طرح مذکور در اقلیت هستند ؟ آیا وقت آن نرسیده است که از شعار دادن در
خصوص جلوه های ایثار وشهادت وفداکاری دست برداریم وتاریخ هشت سال دفاع مقدس را نه در
غلب فیلمها وسریالهای کلیشه ای بلکه مستند به نسلی که شاید بخواهد بداند در آن روزها وماهها وسالها
زنان ومردان این سرزمین با دستان خالی وقلبهایی مملو از عشق چه حماسه ها آفریدند تقدیم کنیم؟
نمیخواهیم به فرزندان این سرزمین کهن بگوییم رستم وسهراب، شیرین وفرهاد ، زهره ومنوچهر ،
لیلی ومجنون، خسرو وشیرین، همیلا و ........ تلفیقی ازافسانه وحماسه وتاریخ بوده ولی پیکار هشت
ساله عراق وهم پیمانانش با ایران حقیقتی  تامل برانگیز است که در میان صفحات تاریخ همیشه
محفوظ خواهد ماند؟ آیا آنقدر خماریم که دوست ودشمن را از یکدیگر تمیز نمیدهیم؟ آیا بچه های ما
نباید بدانند که در طول سالهای  گذشته جنایتکاران چه بر سر این ملت آورده اند؟آیا حق آنها نیست که
بدانند ثروت به تاراج رفته این مملکت توسط چه کسانی بوده و امروز چگونه علیه این مردم استفاده
میشود؟ ........هزاران آیا داریم و صد هزاران  افسوس !
امروز نظاره گر آن هستیم که مجروحان شیمیایی و اعصاب و روان ویادگاران جنگ یکی پس از
دیگری به یاران رفته می پیوندند و شاید روزی که بخواهیم شاهدی برای جنایت صدام و صدامیان به
دنیا نشان دهیم شاهدی نباشد .آیا خبر داریم که ناوجنگنده جک وینسنس آمریکایی به فرماندهی « ویل
راجرز» دردوازده تیر سال 1367   هواپیمای مسافربری جمهوری اسلامی ایران را که از بندرعباس
عازم دوبی بود مورد هدف دو موشک  کروزقرار داد وخلیج همیشه فارس را با خون  شصت و شش
کودک وپنجاه وسه زن ویکصد هشتاد ونه مرد رنگین نمود و رقص عروسکان اطفال بیگناه سر نشین
هواپیمای مذکور را خیل عظیمی از ملت ما و ملتهای دیگر جهان ندید؟ چگونه است که این فاجعه
مصیبت بار به دست فراموشی سپرده میشود ولی کشته شدن یک تن درتظاهرات خیابانی علیه حکومت
بازتاب جهانی پیدا میکند و جنایتکاران  اشک تمساح میریزند و پی درِپی جوایز دفاع از حقوق بشر
میدهند و مدافع گفتگوی صلح آمیز میشوند و میلیاردهادلار هزینه میکنند تا خود را فرشته ای با بالهای
سپید به جهانیان نشان دهند .
آیا این کلام شهید امیر خلبان سرلشگر حسین لشگری که گفت وقت رفتنم به جبهه فرزندم علی دندان
نداشت اما وقتی آمدم علی دندانپزشگی میخواند لحظه ای ما را به فکر فرو نبرد که مگر شهید لشگری
چند سال  دراسارت بود ؟  
جای بسی تاسف است که در بدترین جا وحال مانده ا یم وحتی به اندازه یک دلقک هم نتوانستیم دل
مردممان را شاد کنیم ولی در تصاویر دکتر و مهندس  هستیم ./       

                                                                      محمد حسن غلامعلیان
                                                                    آبانماه 1388 شمسی